دوره های معماری پیشنهادی

صفحه اصلی > معماری > آشنایی با معماران برتر 



  چاپ        ارسال به دوست

والتر گروپیوس

 

 

والتر گروپیوس

 

 

 


در قرن بیستم میلادی شاید مهمترین فعالیت های انجام شده برای استفاده ی بهینه از هنر در زندگی روزمره تلاش های والتر گروپیوس باشد. او در سال ۱۸۸۳ در برلین متولد شد و فرزند یکی از معماران موفق بود.
مراحل اولیه ی آموزش تخصصی خود را در دانشکده های فنی مونیخ و برلین گذراند و بعد از مسافرت هایی که به ایتالیا و اسپانیا کرد،از سال ۱۹۰۷ کار خود را در برلین با مهمترین معمار آلمانی یعنی “پیتر برنس-peter Behrens” که استادش بود آغاز کرد و بعد از مشارکت خود را “با آدولف می یر-adolf meyer” ادامه داد که به گفتگوی خود خود گروپیوس بهترین دوران فعالیتش بود که تا سال ۱۹۲۵ ادامه می یابد.

از مهمترین کارهای او در این ایام طراحی ساختمان کارخانه ی “فاگوس-fagus” در سال ۱۹۱۱ بود که اولین طرح بزرگ گروپیوس نیز محسوب می شد. پروژه به دلیل ارتباط این معمارجوان با پیتر برنس و مشارکت با آدولف می یر آغاز گردید و سریعا نام گروپیوس را به عنوان یک معمار موفق به ثبت رسانید. این شهرت به علت شکل جدیدی بود که او برای ساختمان تعریف می کرد وازاین شکل در کارخانه ی فاگوس و طرح بعدی اش ساختمان باوهاوس در شهر داسو- استفاده کرد.صاحبان کارخانه انتظار نمایی بسیار جذاب و گیرا داشتند و آرزوی آنها با طرح پیشنهادی گروپیوس به بهترین شکل برآورده شد.عملیاتی که قبل از حضور گروپیوس انجام شده بود شامل یک سری نقشه های زمین و محل استقرار بنا در آن، همچنین نقشه های سازه ای و نیز “فوندانسیون-foundantion (زیرسازی)” بنا که قبلا احداث شده بود می گردید.
طرح گروپیوس بدین شکل ارائه شد: احداث اسکلت فلزی ساختمان بر روی زیرسازی مذکور و حذف بسیاری از قسمت های پوشش صلب بنا و جایگزینی دیوارهای شیشه ای بلند و باریک که درزهای بین آنها کمی وجود داشت. از این شکل چنین برداشت می شد که بنا به وسیله ی شیشه محصور شده و شفافیت زیادی دارد.
تمامی این عناصر به عنوان نقش مایه ها و نمادهای جنبشی که در طرح بعدی یعنی باوهاوس به اوج می رسد مورد قبول واقع شدند و نام “معماری صنعتی-industrial architecture ” یا معماری “شفافیت – architecture of transparency” را به خود گرفتند.
امروز نیز از این مبانی تکنیکی در ساختمانهای بلند مرتبه و آسمان خراشها (skyscrapers) در سراسر جهان استفاده می شود.

در سال ۱۹۲۴ در حالی که گروپیوس در بهترین شرایط شراکتی خود با آدولف می یر به سر می برد،ماکت اولیه ی ساختمان “نمایشگاه ورکبوند – werkbund exhibition” که قرار بود در شهر cologne احداث شود را ارائه کرد و نشان داد که بیش از پیش بر لعاب کاری و شفافیت سطوح بیرونی و حتی کناره ی راه پله ها تاکید دارد.
بعد از اجرا این طرح ، نام گروپیوس به عنوان معماری ثبت شد که می توانست به وسیله ی خلاقیت و استعدادش، تفکرات نوینی را مطرح نماید و برای مصالح ساختمانی ساده ای مثل شیشه و آهن که تا قبل از آن هم مورد استفاده قرار می گرفتند، معنا بیابد و از این مصالح برای اجرای دیدگاه خود به نحو احسن بهره ببرد. او با اجرای این طرح و طرح قبلی اش (کارخانه ی فاگوس) نشان داد که معماری چیزی بیش از کنار هم قرار دادن احجام است.

گروپیوس بعد از اتمام دوران سربازی خود، از لحاظ فکری درگیر گروه های هنری افراطی زیادی شد که از سال ۱۹۱۸ در برلین پدید آمده بودند. و در ماه مارس سال ۱۹۱۹ و در حالی که او یکی از جوانان موفق و مفید برای آلمان بعد از جنگ جهانی اول محسوب می شد به عنوان ” رییس شورای کارهنر – chairman of the working council of art” انتخاب شد و یک ماه بعد، هنرکده ی خود یعنی باوهاوس را راه اندازی کرد.

والتر گریپیوس در ۱۹۱۰ به عضویت “ورکباند” درآمد وبا جدیت مشغول به کار شد .نمایشگاهی از معماری صنعتی برگزار کرد ، کتاب سالانه ورکباند را در سال ۱۹۱۳ (هنر در صنعت و تجارت ) به چاپ رساند و سخنرانی هایی ارائه داد . در عین حال با فرآیند تولید و ارائه ی فرآورده های تجاری ، آنچنان که در آن زمان مرسوم بود آشنا شد.تجربه او با رسانه ها در ورکباند باعث شد به ابزارهی مورد نیاز برای مدیریت با هاوس مجهز شود.

گروپیوس به عنوان یک معمار عضو ورکباند ، دغدغه ی سبک ها را نیز در سر داشت . سبکی یادمانی و نو، باید با ترکیب شکلهای هنری و تکنیکی ایجاد می شد. این دیدگاه اهمیت بسیار داشت . چرا که به او اجازه داد تا بر توجیه های گذشته گرایانه ی سبک های معماری آن زمان که آموزش داده می شدند ، پیروز شود و آنها را با اصولی همچون Zeitgest ، Kunstwollen و «هنر و تکنولوژی »جایگزین سازد . دیدگاه غیر تاریخگرای او که بعدها به دیدگاه مدرنیسم ، تبدل شد، باعث شد تا بتواند رویکرد های هنرمندانی چون کاندینسکی ، کله و ایتن را در سالهای نخستین باهاوس پذیرا باشد . هنرمندانی که نقاشی را به شیوه ی سنتی ادامه ندادند و و همچون او ایده های شکلی شخصی خود را گسترش می دادند. گروپیوس پس از پنج نیمسال ، تحصیل معماری را به دلیل تردیدی که در موفق بودن شیوه ی آموزش معماری تدریس می شود ، کاملاً بیهوده است. اما او به هر حال به اصولبی زمان معماری باور داشت ، اصولی همچون تناسبات ، زیبایی و تقسیم فضایی.

گروپیوس در طول این سال ها که برایش حکم کارآموزی را داشت ، به درکی آرمانی از نقش خود رسید .
نقشی که در آن معماری ارزش های فرهنگی بسیاری داشت و معمار نشانه هایی از ارتباط با تصویر نیچه از انسان را نمایش داده بود. چنانکه در ۱۹۱۱ در مقاله ی «هنر یادمانی و معماری صنعتی » نوشت : «نابغه توانایی آن را دارد که به تنهایی مسائل زمینی را با راهکارهایی آسمانی حل کند.»

یکی دیگر از ویژگی های مهم گروپیوس تاکید او بر اقتصاد بود. در ۱۹۱۰ مقاله ای نوشت با عنوان «برنامه برای تاسیس انجمن عمومی خانه سازی» که در آن از صنعتی کردن فرآوری مسکن به وسیله استاندارد سازی سخن گفت. سرنوشت او این بود که هیچگاه این رویکرد اقتصادی _ صنعتی را کنار نگذارد.
هرچند در سال های پیش از جنگ جهانی نخست ، ایده های گروپیوس تازگی چندانی نداشت اما به هر حال او در تلاش برای ایجاد سنتزی از ایده های موجود برای رسیدن به یک معماری نو ، نسبت به دیگر معماران جدی تر بود. از ویژگی های گروپیوس نیازی بود که برای پیش بردن این رویکرد نوین احساس می کرد .
او برای نخستین بار در آنچه که بعدها به نام « جدال ورکباند» نامیده شد ، نام خود را بر سر زبان ها انداخت در این سال (۱۹۱۴) هرمن موتسیوس ، یکی از پایه گذاران ورکباند ، اعلام کرد که برای رسیدن به فرآورده های بهتر در فرآوری صنعتی ، به کارگیری استانداردها از آزادی فردی هنرمند مهمتر است. شدیدترین مخالفت با این دیدگاه ، از سوی هنری ون دولد بود . کسی که بر نقش آفریننده هنرمند تاکید داشت . دیدگاهی که گروپیوس نیز ازآن حمایت کرد

ریشه های رادیکالیزم هنری:
والتر گروپیوس ، جنگ جهانی نخست را به همراه دیگر هم نسلانش تجربه کرد . اشتیاق نخستین به جنگ به عنوان وسیله ای برای دفاع از « روح و قدرت آلمانی » به کناره گیری دولت در شرایطی بحرانی در ۱۹۱۷ منجر شد. آن چه در پایان جنگ در ۱۹۲۸ بر جا ماند ملتی بود در آستانه ی فروپاشی، ملتی که اعتمادش را به دولت از دست داده بود و احساس می کرد که فریب خورده است.ارزش ها و سنت های قدیمی که توسط رایش ویلهلمی شکل گرفتند زیر سوال رفته بودند. قیصر استعفا داده بود. ساختارهای نوین سیاسی تازه به اهستگی در حال شکل گرفتن بودند و طبقه ی متوسط مردم هیچگونه جهت گیری روشنفکرانه ای نداشتند. در طول سالهای جنگ گروپیوس به قابلیت های خود برای مدیریت پی برد. در دوران خدمت سربازی چهارساله ی خود که در آن خیلی زود به درجه ی افسری رسید استعداد سازمان دهندگی و ظرفیت های مدیریتی خود را شناخت.

در سال ۱۹۱۸ زمانی که گروپیوس به عنوان یک معمار بیکار به شهر بحران زده و سراسر آشوب برلین بازگشت و در تلاش بود تا سفارشی دریافت کند با دو تصمیم مهم به راهکاری برای مشکلات خویش دست یافت. یکی از آن ها چنانکه در نامه ای در میانه های مارس ۱۹۱۹ به مادر خود نوشته بود این بود که :” به طور کامل خود درونی اش را دگرگون کرد و تلاش کرد تا با توسعه های جدیدی که با نیرویی زیاد در حال رخ دادن بودند هماهنگ شود”.
و دیگر اینکه در طول آن چند ماه متقاعد شد که باید از جبهه گیری های سیاسی دوری کند و در عین حال در رابطه با هنر دیدگاهی رادیکال را در پیش بگیرد. باوری که بی شک از ارتباطش با شورای هنر کارگران ناشی می شد. انجمنی از هنرمندان جوان با دیدگا های انقلابی.
او با این پیش فرض ها گفتگوهایی را که برای پست خالی هنری ون ده ولد انجام داده بود و در سال ۱۹۱۶ نیمه کاره رها شده بوند را دوباره از سر گرفت.
دوک بزرگ وایمار ویلهلم ارنست چند هفته پیش از آن تاج و تخت را از دست داده بود . دولتی آزاد اعلام شده بود و یک هیات موقت چپ گرا اداره ی امور را در کنار نظام اداری پیشین که هنوز پابرجا بود به دست گرفته بودند.
علاوه بر این مدرسه ی هنرها و صنایع که گروپیوس از آغاز امید وار بود تا در آن به مدیریت برسد از سال ۱۹۱۵ بسته شده بود. و تنها آکادمی هنرهای زیبا هنوز فعال بود، جایی که قرار بود در آن دپارتمان معماری نیز تاسیس شود. و در شرایط آشفته ی پس از جنگ پیشنهاد گروپیوس مبنی بر ترکیب دو مدرسه زیر عنوان باوهاوس که خود او آن را انتخاب کرده بود، توسط مسولان هر دو مدرسه پذیرفته شد. این نخستین استراتژی سیاسی گروپیوس (رادیکالیزم هنری) بود.

در سال ۱۹۲۲ گروپیوس در”مسابقه ی شیکاگو – شرکت کرد. این موقعیت زمینه ای را ایجاد کرد تا او بتواند مبانی پیشنهادی خود را برای ساختمان های بلند مرتبه مطرح کند.
تمام نظریات او کاملا مخالف نظریات “ریموند وود کسی که جایزه ی “گوتیک دیزاین” را در همان سال کسب کرد – بود. زیرا گروپیوس هرگونه جزییات التقاطی و تاریخی را در کارهایش نقض می کرد.
باوهاوس با وجود تمام مشکلات و با پشت سر گذاشتن فراز و نشیب های بسیار تا سال ۱۹۳۳ یعنی تا سالی که حکومت نازی ها در آلمان روی کار آمد به فعالیت خود ادامه داد.گروپیوس در سال ۱۹۲۸ از مدیریت باوهاوس استعفا داد تا به تحقیقات شخصی خود در مورد استفاده از قطعات پیش ساخته و بهینه سازی طراحی داخلی بپردازد.
یک سال بعد از به قدرت رسیدن نازیسم در آلمان (۱۹۳۴) گروپیوس به انگلستان نقل مکان کرد، جایی که منشا تفکرات و نظریات گروپیوس بود.او در انگلستان برای مدتی با “ادوین مکسول فرای همکاری کرد و بناهایی را مثل کالج مشترکا طراحی کردند.
در سال ۱۹۳۷ به آمریکا سفر کرد و در دانشگاه هاروارد، مدرک پروفسوری خود را اخذ کرد (۱۹۳۸) و در همان جا مشغول تدریس شد و ریاست گروه معماری را در دست گرفت. او همچنین در MIT نیز تدریس می کرد. بعد از روی کار آمدن نازیسم و تعطیلی باوهاوس، از گروپیوس دعوت به عمل آمد تا مدیریت مدرسه ی طراحی هاروارد را به عهده بگیرد و بعد از آن در سال ۱۹۵۰ و با همکاری گروه TAC مجموعه بناهایی را در محوطه ی هاروارد ساختند که همچون طرح معروفش باوهاوس در آن به جنبه ی عملکردی و ظاهر صنعتی بنا توجه زیادی شده است.
گروپیوس از سال ۱۹۳۸ هم کاری دو جانبه ای را با “مارسل بروئر آغاز نمود که تا سال ۱۹۴۱ ادامه یافت و در ۱۹۴۸ او ترمیم طراحی خود را با نام : “The Architects collaborative-TAC” تشکیل داد تا قادر باش عقاید خود را در قالب کار گروهی بیان کند.

این گروه معماران و طراحان،بناهای مهمی را طراحی کرده و ساختند که بعضی از آنها عبارتند از:
- مرکز تحصیلی هاروارد-Harward graduate center در کمبریج(ماساچوست-آمریکا) ۱۹۵۰- ۱۹۴۹
- ساختمان سفارت آمریکت در آتن – ۱۹۶۰
- دانشگاه بغداد – ۱۹۶۰-۱۹۵۷
- ساختمان پن ام – pan American word airways building در نیویورک ۱۹۶۵-۱۹۶۳ که این نتیجه همکاری گروه TAC با یک معمار ایتالیایی – آمریکایی به نام پی ترو بلوچی بود.
گروپیوس از تلاش های گروهی در فرآیند طراحی حمایت می کرد و همکاری خود را تا زمان مرگش با گروه TAC ادامه داد.
والتر آدولف گروپیوس در پنجم جولای ۱۹۶۹ در بوستون ، ایالت ماساچوست آمریکا درخانه ای که حود طراحی کرده و ساخته بود دار فانی را ودا گفت و نام خود را به عنوان یکی از مهمترین معماران قرن بیستم جاودانه کرد.

عقاید گروپیوس:
تفکرات هنری و فلسفه زیبا شناسی والتر گروپیوس در معماری متبلور شده است و او معماری را مهمترین زمینه هنری می دانست . از طرف دیگر تا آن دوره ، معماری را مهمترین زمینه ی هنر می دانست . از طرف دیگر تا آن دوره ، معماری تنها جنبه ی کاربردی هنر محسوب می شد وبه همین دلیل تاثیر آن روی هنر کاربردی بعد از خود یعنی “طراحی صنعتی _ industrail designing ” قابل انکار نیست. در واقع معماری و طراحی صنعتی ، مهمترین عناصر تشکیل دهنده محیط اطراف انسان هستند و به رفع نیاز های اصلی او می پردازند (شایان ذکر است این دو مقوله در عین شباهت هایشان با یکدیگر ، تفاوت هایی هم دارند به عنوان مثال ، حاصل کار یک آرشیتکت ( معمار) ، حجم کاربردی ساکنی است که غالباً یک بار و فقط یک بار ساخته شود اما یک صنعت ، بعد از طراحی حجم کاربری مورد نظر خود ، باید موادی را برای ساخت انتخاب کند که قابلیت تکرار تولید _ تولیدانبوه _ و حتا قابلیت بازیافت داشته باشد . از سوی دیگر تعاریف امروزی در معماری و هنرهای دیگری که که در مکتب با هاوس مهم بودند ، نزدیک به تعاریف شخصی گروپیوس از این هنرهاست و همین موضوع، دلیل اهمیت حضور اوست ، به عنوان مثال او “معمار” را فردی می داند که برای طراحی و چگونگی روند ساخت آموزش دیده باشد ، به عبارت دیگر ، او معمار را طراحی می دانست که می تواند حجمی کاربردی بسازد و شاید به خاطر این عقیده باشد که ریشه های طراحی صنعتی در معماری جستجو می شوند.

فلسفه گروپیوس بر این اساس بود که طراحی یک حجم ، خصوصا ساختمان که مفیدترین حجم ساخته ی دست بشر برای خودش است _ باید شامل تمامی اجزای کاربردی برای انسان باشد.
هدف او رسیدن به سطحی از طراحی محصولات بود که هنر و صنعت در آنها با هم ترکیب شده باشد . با این که این نظریه از متفکران انگلیسی مثل ویلیام موریس به ارث رسیده بود ولی گروپیوس بود که با تاسیس دانشکده خود توانست به آن تحقق بخشد . شاید دلیل دیگری که برای ارتباط تنگاتنگ معماری و طراحی صنعتی یافت می شودهمین آمیختگی عقاید گروپیوس و موریس و تولد طراحی صنعتی از دل آن باشد . برنامه ی باوهاوس که تا آن زمان بی همتا می نمود ، در پی یافتن تعادلی میان آموزش عملی در صنعت و آموزش تئوریک در طراحی بود و ادغام این دو همواره هدف نهایی به شمار می آمد . نتیجه این طرز فکر و روش آموزش برای باروری ذهن هنرمند، از درخشش کسانی که در آنجا تعلیم دیده اند یا اطلاعات خود را تکمیل کرده اند کاملاً مشهود است . کسانی از جمله :”ژئوف آلبرز_ josef Albers ” ” مارک شاگال_ Mark Chagall” ، ” لیونل فنینگر _ lyonel Feininger ” ، ” واسیلی کانینسکی_ Wassily Kandinesky ” ، “پل کلی _ paul Klee ” لاسلو موهولی ناگی _ laszlp Moholy Nagy” و …

گرپیوس با استفاده از مصالح و روشهایی که در مدرنیته مطرح بودند ، کارهای ابتکاری خود را خلق میکرد . پذیرش یکسانی سازی (standardization) ، استفاده از قطعاتی که ابتدا در کارخانه تولید می شدند و بعد در کارگاه نصب می گردیدند (قطعات پیش ساخته) و حمایت از ساخت بناهای صنعتی شده (industrialized buildings) باورهایی بودند که در کارهای گروهی او به چشم می خوردند. به کارگیری تکنولوژی به عنوان مبنای اولیه ی کار باعث شد تا مقوله ی طراحی و ساخت بنا تبدیل به روندی علمی با محاسبات دقیق ریاضی شودکه برای بیان آن از هنر بهره برداری می شد .زیرا عینیت بخشیدن به فرآیندی که گروپیوس آن را ” فرهیختگی فنی _ technical civilization” می نامید، اهمیت دادن به بخش صنعت قابل اجرا نبود.
هدف او فعلیت بخشیدن به قوه ی خلاقیت و ابتکاری همه ی دانش جویانش بود _ حتی با برگزاری کنفرانس متعدد، و در این راه ، معماری, صنایع دستی(handcrafts) و صنعت ، بیش تر از بقیه موضوعات مورد توجه بودند. اصل مهم او ، باورکردن هنرجویان در هر دو زمینه هنر و صنعت بود . او بررسی و تجزیه و تحلیل عقلانی قابلیت های مواد جامد (صلب) می پرداخت و پتانسیل های هنر پیش رو _avant Garde art ، برایش دریچه ای بود تا بتواند دیدگاهش نسبت به آینده را به نمایش بگذارد و همین شیوه را در هنکده خود بین سالهای ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳ اتخاذ کرد.

این نوع تفکرات اجتماعی و آموزشی وتعریف نوین محیطی برای زندگی ، همیشه قابل اجرا نبود. از طرف دیگر ، مکتب باهاوس در پایه ریزی این نظریات تنها نبود اما به خاطر تلاش های زیادی که دراین زمینه انجام داد، نامش مترادف با این تحرکات شد ه است . تاریخ باهوس یک سیر خطی و ثابت نداشته است. تغییر مدیریت و برنامه ی استادان تاثیرات هنری مختلف از نقاط گوناگون جهان بر روی دانش جویان و نیز موقعیت سیاسی آلمان در آن دوره ، باعث دگرگونی های همیشگی در کار باهاوس بوده است . امروزهنوز نتایج تجربیات باوهاوس را میتوانیم در بسیاری از مبانی هنر ببینیم .همچنین در حال حاضر “” موزه طراحی و آرشیو باهاوس _ the bauhaus Archive museum of design ” در برلین و در مجموعه ای که هنرکده بین سالهای ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۳ در آنجا مستقر بود، دایر می باشد که کاملترین نمونه ی موجود در دنیا درباره سرگذشت یک مدرسه ی هنری و یک مکتب هنری خاص می باشد . ساختمان این مجموعه نیز از طرح های متاخر والتر گروپیوس بزرگترین معمار قرن بیستم است
در سال ۱۹۰۷ ون ده ولده مدرسه ای برای تدریس هنر و صنعت در شهر وایمار آلمان تاسیس کرد که بنای آن را خودش طراحی کرده بود و در واقع مقدمه ای برای قبول استفاده از هنرهای کاربردی در زندگی روزمره محسوب می شد . و در همان سال صنعت گران و هنرمندان آلمانی پایه های اولیه ی برگزاری نمایشگاه ورکبوند را بنا نهادند که هدف آن ارتقای اقتصاد آلمان به وسیله ی تقویت صنایع دستی و هنری بود. ون ده ولده همچنین بعد ها سبک redesing را از دل تجربیات باوهاوس استخراج کرد.
والتر گروپیوس که در آن زمان معمار جوانی به حساب می آمد سریعا تبدیل به یکی از چهره های برتر این نمایشگاه شد. او با توجه به خط مشی که استادش پیتر برنس به او آموخته بود ساختمان صنعتی را یک شاخص مهم معماری و معماری را مهمترین دریچه ی هنر می دانست. در سال ۱۹۱۹ گروپیوس موفق به بنیان گذاری هنرکده ی خود در شهر وایمار شد.
با این کار نه تنها باعث پیوستن نتایج werkbund شد بلکه توانست خواسته های نسل جوان را که در پی بازسازی آلمان پس از جنگ جهانی اول بودند را پاسخ دهند.
به نظر می رسید که باوهاوس می تواند این انتظارات را به خوبی برآورده کند و بیانیه ی باوهاوس نیز که نگرشی به مدرنیته و آینده داشت،این موضوع را به اثبات برساند.
باوهاوس عبارت اختصاری برگرفته ازstaatliches bauhaus”" می باشد که در واقع آموزشگاه هنر نیز بود که بین سال های ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳ فعالیت می کرد و تاثیر به سزایی در روند هنری بعد از خود بر جای گذاشت.

بیانیه ی باوهاوس که در سال تاسیس هنرکده بیان شد حاوی چندین نکته است:
در درجه ی اول این بیانیه ذکر شده است که بزرگترین فعالیت سازنده ای که می تواند رخ دهد طراحی و ساخت یک ساختمان است و به همین دلیل در هر پروژه ی معماری تمامی دانشجویان باوهاوس بدون توجه به رشته ی تحصیلی آنها شرکت می کردند و وظیفه ای را به عهده می گرفتند.
در واقع گروپیوس از تمامی دانشجویان که در هنرکده اش می پذیرفت می خواست که در معماری هم سر رشته داشته باشند و در وهله ی بعدی تعاریف آرمان گرایانه ای در این بیانیه به چشم می خورد مثل : باوهاوس ساختمانی برای آینده – و هدف خود را از ترکیب تمامی اجزای ایده آل و برجسته ی هنری با هم و استفاده از همه ی قابلیت های آن معرفی می کند. به همین دلیل برای دانشجویان خود الزلمی می دانست که قبل از پذیرش در باوهاوس حتما با تخصص های آکادمیک آشنا باشند و ارائه ی یک سری از کارهای قبلی افراد از شرایط ثبت نام بود.
در جای دیگری از این بیانیه آمده است : “هنر به تنهایی نمی تواند تدریس شود”. این موضوع نشان دهنده ی آن است که باوهاوس یک آموزشگاه هنری با تفکرات سنتی نبوده و دیدگاه های خاص خود را داشته است.

بیانیه ی باوهاوس:
“هدف پایانی تمام آفرینش های هنری ساختن است!! زمانی تزیین ساختمان شایسته ترین کارکرد هنرهای زیبا بود و این هنرهای جزئی جدایی ناپذیر از معماری بودند. امروز هنر های زیبا به تنهایی و در خود حضور دارند و تنها می توانند با همکاری آگاهانه ی تمامی پیشه ها از این وضعیت رهایی یابند. معماران، نقاشان و مجسمه سازان می بایست دوباره شخصیت ترکیبی یک ساختمان را بشناسند و درک کنند، هم به عنوان یک تمامیت و هم در ارتباط با اجزای گوناگونش. آنگاه است که در هنر آکادمیک از میان رفته آغشته می شود.
مدارس هنر قدیمی ار ایجاد این یگانگی ناتوان بودند و به راستی نمی توانستند این کار را انجام دهند ، چرا که هنر آموزشی دادنی نیست .
مدارس دوباره باید به آموزش کارگاهی بازگردند. جهان طراحان الگو و هنرمندان هنرهای کارکردی که تنها شامل طراحی و نقاشی اند باید دوباره به جهانی تبدیل شود که در آن چیزها ساخته می شوند.
اگر جوانی که در آفرینش هنری شاد می یابید امروز همچونان که در گذشته معمول بود دوران کاری اش را با آموختن یک پیشه آغاز کند، آن گاه این هنرمند بی دستاورد، دیگر محکوم به آفرینش هنر ناکارآمد نیست. چرا که مهارت هایش در پیشه ای که آموخته است حفظ می شوند و می تواند به چیزهایی بزرگ دست یابد.
معماران،نقاشان،مجسمه سازان و همگی ما می بایست به سوی پیشه ها بازگردیم چرا که چیزی با عنوان هنر حرفه ای وجود ندارد. تفاوت چندانی میان هنرمندان و پیشه ور وجود ندارد. تفاوت چندانی میان هنرمند و پیشه ور وجود ندارد. هنرمند پیشه وری متعالی است. با لطف خدا ودر لحظات نادر الهام که میل و خواست را ارتقاء می بخشد ممکن است که هنر به شکلی ناخودآگاه از میان رنج های دستان هنرمند شکوفا شود. اما آشنایی با پیشه ها برای هر هنرمند ضروری است. آنجاست که سرچشمه ی اصیل خلاقیت قرار گرفته است.
پس بیایید گروه جدیدی از پیشه وران تشکیل دهیم، بدون رده بندی، چرا که ایم کار مرزهای خودخواهانه ای در میان پیشه وران و هنرمندان به وجود می آورد!!. بیایید تا ساختمان نوین آینده را با یکدیگر آرزو کنیم و بیافرینیم. این ساختمان معماری، مجسمه سازی و نقاشی را در شکلی یگانه خلاصه می کند و روزی از میان دستان میلیونها کارگر به سوی آسمان سر برمی دارد، همچون نمادی شفاف از ایمانی نوین که در راه است.”
*- آیا علمی به نام طراحی وجود دارد ؟ نوشته :والتر گروپیوس
سالهاست وقت خود را به جمع آوری مطالبی راجع به حس بینایی انسان و رابطه اش با سایر حواس و نیز درباره ی تجربیات روانی ما با فرم ، فضا و رنگ گذرانده ام .این مسائل نیز مانند کلیه ی مسائل مادی ساختمان و اقتصاد که ذکری از آنها نمی کنم واقعیت دارند . در حقیقت من مسائل روانی را مسائل اساسی و اولیه می دانم حال آنکه اجزاء متشکله ی طرح ، یاری دهنده فکر ما هستند تا نامحسوسات را از طریق محسوسات تشخیص دهیم .
اصطلاح « طرح » به سهولت کلیه قسمت های مدار محیط مرئی و ساخته انسان را در بر می گیرد و از کالای ساده معمولی تا شکل پیچیده ی یک شهر را شامل میشود.
اگر ما بتوانیم یک پایه عمومی برای درک طرح بریزیم ( مخرجی که حاصل دریافتهای عینی بوده و از تفسیرهای شخصی به دور باشد ) خواهیم توانست آن را در مورد هر نوع طرحی به کار بریم .زیرا طراحی یک ساختمان بزرگ و یا یک صندلی ساده در اصول فرقی نکرده و فقط از لحاظ میزان متفاوت است .
هر کسی دارای خوصیات اخلاقی معینی است که در درک و تجربه دنیای فیزیکی با خصوصیات اخلاقی دیگران مشترک می باشد .مهمترین واقعیت دراین نکته نهفته است که احساس مربوط به ما است و نه به شیئی که آن را می بینیم . اگر ما طبیعت آنچه را که می بینیم و روشی را که از طریق آن درکش می کنیم دریابیم آنگاه درباره نفوذ بالقوه ی طرح ساخته شده ی دست انسان بر احساسات و تفکرات بشر اطلاعات بیشتری کسب خواهیم نمود .
سالها پیش فیلمی دیدم به نام « خیابان » . فیلم با صحنه ای فراموش نشدنی آغاز می گشت که تماشاچی را با یک درام پیچیده خانوادگی آشنا میساخت .ابتدا زن و سپس شوهر از پنجره به خیابان می نگرسیتند . زن زندگی روزانه را مثل همیشه بی حادثه و غم گرفته میدید اما مرد تخیل خود را بر صحنه پرتو افکن میساخت و از آن تصویری پر احساس میساخت که به زندگی گشادگی و درخشش می داد .
واقعیت و خطا: من تجربه زیر را از زمانی به خاطر دارم که شرح مطالعات ارل کلی Earl .C.Kelley استاد دانشگاه وین Wayne را درباره « مطالعه راجع به آنچه واقعیت دارد » می خواندم . این تحقیقات با مطالعاتی که به کمک موسسه ی چشم دارموت د رهانور، نیو همشایر انجام گرفته ممیزی و تصدیق شده است . یک از قسمت های این مطالعه ی قابل ملاحظه چنین است :
« ما حسیات خود را از اشیاء اطراف خود نمی گیریم بلکه آنها خود از ما سرچشمه می گیرند . بدین ترتیب از آنجا که این حسیات از محیط بلافصل ما نمی آیند ( زمان حال ) آشکار است که نمی توانند حاصل آینده باشند . پس ساخته ی گذشته اند و اگر از گذشته می آیند باید بر اساس تجربه باشند .
برهان مسئله ی مطرحه ی بالا به ترتیب زیر است : در مقابل شما سه روزنه به اندازه ی مردمک چشم قرار دارد و از شما می خواهند که به ترتیب از این روزنه ها به داخل نگاه کنید . به آنچه در پشت روزنه ها قرار دارد نور کافی داده اند . شما در هر سه جا مکعب هایی با ابعاد سه گانه و سطوح مربع جانبی اشان می بینید . به طور کلی هر سه مکعب شبیه یکدیگر است و به نظر می رسد که هر سه در یک فاصله از چشم قرار دارند .
حال به شما اجازه داده می شود که پشت تخته هایی را که روزنه ها در آن به وجود آمده است ببینید . مشاهده می کنید که در پشت یکی از روزنه ها یک مکعب سیمی واقعی وجود دارد ، اما در پشت روزنه ی دیگر تصویر مسطح یک مکعب گذاشته شده است که تقریبا هیچ یک از خطوط آن موازی یکدیگر نیستند و در پشت روزنه ی سوم تعدادی نخ بین سیم هایی که از چشن تا انتهای دستگاه کشیده شده قرار دارد .

 

تعدای از پروژه های او  :

 

کارخانه فاگوس - fagus factory

 

ساختمان باوهاوس- Bauhaus Building and Master Houses

 

ساختمان سفارت آمریکت در آتن -Embassy of the United States, Athens

 

ساختمان پن ام – pan Am building

 

خانه شخصی گروپیوس - Gropius House

 

 

 

 


١٣:٣٠ - شنبه ١٢ مرداد ١٣٩٢    /    شماره : ٧٥٣٠    /    تعداد نمایش : ٤٨٥٤


نظرات بینندگان
کاربر مهمان
1392/09/06 23:53
0
2
بسیار عالی بود. تشکر بیکران
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج







پاتوق معماران
دوره Rhino
دوره طراحی نما

فروشگاه کتاب

خانه عمران

اشتراک فایل